حمد الله مستوفى قزوينى
219
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چو ز اين معتمد گشت آگه سپاه * روان كرد بر جنگ ايشان به راه موفّق به فرمان او چون پلنگ * به نزديك آن مردمان شد به جنگ از آن پيشتر كو بيايد دمان * گريزنده گشتند آن مردمان موفّق بر اين ملكها گشت شاه * عراق عجم آمدش در پناه « 1 » 80 ز بهر نشستش سپاهان گزيد * در آن شهر همچون بهشت آرميد پس از مدّتى گشت نالان درو * ز وجع المفاصل شدش زردرو به نوعى كه هر روز پيروز گشت « 2 » * به تحفه به بغداد از آنجا گذشت در او روز عمرش درآمد بهسر * به ديگر سرا كرد از آنجا گذر دگرباره عجلى بر اين خوش ديار * پس از وى ز اقبال شد كامكار ولىعهد كردن معتمد برادرزادهاش معتضد را 85 چو هردو ولىعهد آن پادشا * به عهدش شدند سوى ديگر سرا خليفه برادر پسر را گزيد * ولىعهد كردش چنان چون سزيد سر بخردان احمد نامور * كه بودى موفّق مر او را پدر لقب معتضد باللّه او را پديد * شد و از پس او برادر گزيد بُدش نام جعفر مفوّض خطاب * و ليكن نشد از مهى كامياب 90 ستد اندر اين بيعت از همگنان * كه كس برنگردند از آن پس از آن چو فارغ شد از كارها پيشوا * فلك دادش از درگذشتن ندا وفات معتمد خليفه ، رحمة اللّه عليه خليه به خو بود بسيار خور * نمىيافت سيرى « 3 » بدان كار در شبى بيشتر از همه روز خورد * بخفت و تباه اندر او گشت مرد دو صد بود و هفتاد و نه « 4 » ساليان * مه هفتمين يافت ز اين در زيان
--> ( 1 ) ( ب 79 ) ( دوم ) . در اصل : در بناه . ( 2 ) ( ب 82 ) . سب : بيهوش گشت . ( 3 ) ( ب 92 ) ( دوم ) . در اصل : نمىيافت سبرى . ( 4 ) ( ب 94 ) . در اصل : هفتاد نه .